وطن یعنی همینجا یعنی ایران
به مناسبت ششم شهریورماه، روز پایه گذاری سلسله ی اشکانی پس از پیروزی بر سلوکیان: آغاز شهریاری ایرانی با پیروزی بر حکومت غیر ایرانی هنوز هم غربیها تاریخ اسکندر را خیزش دنیای متمدن بر دنیای وحشی بر می شمارند. مبالغه پردازان رومی و یونانی چنین نگاشته اند اماویرانه های سوخته ی تخت جمشید در پارس چیز دیگری می گویند. هیچ چیز جز یک روح وحشی و تهی از فرهنگ، نمی تواند چنان شکوهی را به تلی از خاکستر و دود در آسمان تبدیل کند. حکومت سلوکیان نخستین تجربه ی باختر زمین در ایجاد یک مستعمره در خاور زمین بود اما این حکومت با آن همه دبدبه و کبکبه ای که داشت و با آنهمه پادگان های سرکوبگر چریکی که پایه نهاد ، چندی نپایید. (ارشک) به خونخواهی شکوه از دست رفته برخاست. ارشک نزدیک به 70 سال پس از آغاز حکومت سلوکیان از میان همان تل خاکستری که یاد آور شکوه ایرانیان بود برخاست. ارشک ، آریایی بود، ارشک یک ایرانی آزاده بود که شاید آنگاه که کمر به نابودی زور و بیگانه ی زشت خوی بست ، چنین می اندیشید که که او یک ایرانی است و پیش از چیرگی این گجستگان، فرهنگ و پیشینه ای داشته است،پس باید به پا خیزد و فرهنگ و تمدن نیاکانی اش را زنده گرداند. اسکندر گجستک آنگاه که در بستر مرگ بود در پاسخ به (پردیکاس) که از او پرسیده بود، کشور خود را به که وامی گذارد، گفته بود: (به آنکس که قدرتش افزون تر باشد) سرزمینمان نزدیک به 20 سال میدان جنگ و کارزار بود تا آنکه زورش بیشتر است بر سر کار بیاید،در حالی که ایرانیان از دیرباز ، بر این باور بودند که شاه و فرمانروایشان کسی است که شکوه فره ی ایزدی در او دمیده باشد. نه آن کسی که زور و جنگ افزار ، نشان شاهی اش باشد. حکومت سلوکیان،ترکیبی از هم گسیخته و نیم بند از عناصر و اقوام نا متجانس ، زیر فرمان یک طبقه سرباز بیگانه و جنگجوی حرفه ای بود که با آنچه ایران و ایرانی با آن خو گرفته بود، تفاوت داشت. فرهنگ یونانی جز شراب خوارگیو شاهد بازی،همراه با غرور و نخوت چیز دیگری نداشتو اگر این فرهنگ برای اداره ی اتن و اسپارت بسنده میکرد،برای گستره ی بزرگ امپراتوری کوروش و داریوش بزرگ، بسنده نبود. ارشک و دیگر ایرانیان را فرمانروایی بیگانگانی با چنین شیوه و خویی ، خوشایند نبود. ارشک از مردمان پارت بود، امپراتوری ایرانیان را که در پارس و شوش و سرزمین ماد به یغما رفته بود، در پارت و دره ی اترک دوباره برپا کرد. در شهر کوچک (اشاک)(ارشک آباد،عشق آباد)،از شهرهای نسا، اعلام فرمانروایی کرد.به روایت تاریخ،ارشک،ششم شهریورماه 256 پیش از میلاد،اعلام فرمانروایی کرد،او با این اعلام سلسله ی تاریخی اشکانیان را بنیان نهاد. ارشک،محور تاریخ پارت شد،حکومتی ایرانی را پایه نهاد که هرچند نزدیک به 100 سال با سلوکیان در نبرد بود اما سرانجام ایران را از حضور بیگانگان پاک کرد. ارشک نبردش را از نواحی خاوری ایران آغاز کرد و جانشینانش این بیگانه ستیزی را پی گرفتند تا نواحی باختری نیز از سلوکیان تهی شد. ارشک و قوم پارت استقلال را به خاک ایران بازگرداندند و ایرانیان را از یوغی که انیران (غیر ایرانیان)بر گرده ی ایرانیان نهاده بودند،رهاندند. آغازگر این رهایی ارشک بود. به باور برخی،ارشک یک شاه نبود.او ملتی را زیر یک پرچم آورد و شاید در نگاه مردمی که به یاری ارشک از ستم انیران جسته بودند،ارشک، سوشیانتی(نجات دهنده ای) بود آسمانی،با روحی دلیر،بزرگ و ریشه ای ایرانی. تاثیر ارشک به اندازه ای بود که نامشرا بر تمدن نهادند که پارتها پس از او گستردندو اینگونه بود که اشکانیان پا گرفتند. سلوکیان بسیاری از آتسکده ها و آموزشگاه ها را ویران کرده بودند و تلاش داشند آداب و رسوم اجتماعی و تربیتی یونانی را روایی دهند.از همین روی در این دوره آموزش و پرورش در ایران دچار رکود شد اما با این روی کار آمدن خاندان پارتی وآغاز زمامداری اشکانی دگربار فرهنگ ایرانی زنده شد. به راستی که ارشک ، سوشیانتی بود که در زمانی دور ، با اندیشه ی زنده گردانی فرهنگ و پیشینه ی ایرانی برخاست. اما نه تنها در زمان خود که تا همیشه باید همچون او بود تا ایران، جایی برای تاخت و تاز انیران نشود. (برگرفته از هفته نامه ی امرداد)
پ ن 1: من بازگشتمو از شما دوستان خوبم خواستارم که همانند قبل مرا پذیرا باشید پ ن2:با سپاس از دوستانی که در این مدت همچنان به من لطف داشتند





