تبليغاتX
وطن یعنی همینجا یعنی ایران

وطن یعنی همینجا یعنی ایران

این چه جهانیست؟

این چه بهشتیست؟

 

این چه جهانیست که نوشیدن( می) نا رواست؟

این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟

آی رفیق این ره انصاف نیست

این جفاست...

 

راست بگو ،  راست بگو ،  راست

فردوس برینت کجاست؟

 

راستی آنجا هم ...

راستی آنجا هم ، هر کس و نا کس خداست؟

راست بگو ، راست بگو ، راست

فردوس برینت کجاست؟

 

بر همه گویند که هوشیار باش ...

بر در فردوس نشیند کسی ...

تا که به درگاه قیامت رسی...

از توبپرسند که در راه عشق ،  پیرو زرتشت بُدی یا مسیح

 

دوزخ ما چشم به راه شماست

راست بگو راست بگو راست آنجا نیز...

باز همین ماجراست...؟

 

راست بگو ، راست بگو ، راست

فردوس برینت کجاست؟

 

این همه تکرار مکن ای همای...

کفر نگو ،  شکوه نکن بر خدای...

پا از این در که نهادی برون...

در غل و زنجیر برندت بهشت...

 

بهشت همان نا کجاست...

بهشت همان نا کجاست...

 

وای به حالت هُمای

 وای به حالت...

این سر سنگین تو از تن جداست

 

نه ، نه ، نه ، نه ، توبه کنم باز حق با شماست...

نه ، نه ، نه ، نه ، توبه کنم باز حق با شماست...

نه ، نه ، نه ، نه ، توبه کنم باز حق با شماست...

نه ، نه ، نه ، نه ، توبه کنم باز حق با شماست...

 

(پرواز همای/گروه مستان/ملاقات با دوزخیان)

 

 

نوشته شده در ساعت توسط ایراندخت| |

به مناسبت ششم شهریورماه، روز پایه گذاری سلسله ی اشکانی پس از پیروزی بر سلوکیان:

آغاز شهریاری ایرانی با پیروزی بر حکومت غیر ایرانی

 

هنوز هم غربیها تاریخ اسکندر را خیزش دنیای متمدن بر دنیای وحشی بر می شمارند.

مبالغه پردازان  رومی و یونانی چنین نگاشته اند اماویرانه های سوخته ی تخت جمشید در پارس چیز دیگری می گویند. هیچ چیز جز یک روح وحشی و تهی از فرهنگ، نمی تواند چنان شکوهی را به تلی از خاکستر و دود در آسمان تبدیل کند.

حکومت سلوکیان نخستین تجربه ی باختر زمین در ایجاد یک مستعمره در خاور زمین بود اما این حکومت با آن همه دبدبه و کبکبه ای که داشت و با آنهمه پادگان های سرکوبگر چریکی که پایه نهاد ، چندی نپایید.

(ارشک) به خونخواهی شکوه از دست رفته برخاست. ارشک نزدیک به 70 سال پس از آغاز حکومت سلوکیان از میان همان تل خاکستری که یاد آور شکوه ایرانیان بود برخاست. ارشک ، آریایی بود، ارشک یک ایرانی آزاده بود که شاید آنگاه که کمر به نابودی زور و بیگانه ی زشت خوی بست ، چنین می اندیشید که که او یک ایرانی است و پیش از چیرگی این گجستگان، فرهنگ و پیشینه ای داشته است،پس باید به پا خیزد و فرهنگ و تمدن نیاکانی اش را زنده گرداند.

اسکندر گجستک آنگاه که در بستر مرگ بود در پاسخ به (پردیکاس) که از او پرسیده بود، کشور خود را به که وامی گذارد، گفته بود: (به آنکس که قدرتش افزون تر باشد)

سرزمینمان نزدیک به 20 سال میدان جنگ و کارزار بود تا آنکه زورش بیشتر است بر سر کار بیاید،در حالی که ایرانیان از دیرباز ، بر این باور بودند که شاه و فرمانروایشان کسی است که شکوه فره ی ایزدی در او دمیده باشد. نه آن کسی که زور و جنگ افزار ، نشان شاهی اش باشد.

حکومت سلوکیان،ترکیبی از هم گسیخته و نیم بند از عناصر و اقوام نا متجانس ، زیر فرمان یک طبقه سرباز بیگانه و جنگجوی حرفه ای بود که با آنچه ایران و ایرانی با آن خو گرفته بود، تفاوت داشت.

فرهنگ یونانی جز شراب خوارگیو شاهد بازی،همراه با غرور و نخوت چیز دیگری نداشتو اگر این فرهنگ برای اداره ی اتن و اسپارت بسنده میکرد،برای گستره ی بزرگ امپراتوری کوروش و داریوش بزرگ، بسنده نبود.

ارشک و دیگر ایرانیان را فرمانروایی بیگانگانی با چنین شیوه و خویی ، خوشایند نبود.

ارشک از مردمان پارت بود، امپراتوری ایرانیان را که در پارس و شوش و سرزمین ماد به یغما رفته بود، در پارت و دره ی اترک دوباره برپا کرد.

در شهر کوچک (اشاک)(ارشک آباد،عشق آباد)،از شهرهای نسا، اعلام فرمانروایی کرد.به روایت تاریخ،ارشک،ششم شهریورماه 256 پیش از میلاد،اعلام فرمانروایی کرد،او با این اعلام سلسله ی تاریخی اشکانیان را بنیان نهاد.

ارشک،محور تاریخ پارت شد،حکومتی ایرانی را پایه نهاد که هرچند نزدیک به 100 سال با سلوکیان در نبرد بود اما سرانجام ایران را از حضور بیگانگان پاک کرد.

ارشک نبردش را از نواحی خاوری ایران آغاز کرد و جانشینانش این بیگانه ستیزی را پی گرفتند تا نواحی باختری نیز از سلوکیان تهی شد.

ارشک و قوم پارت استقلال را به خاک ایران بازگرداندند و ایرانیان را از یوغی که انیران (غیر ایرانیان)بر گرده ی ایرانیان نهاده بودند،رهاندند.

آغازگر این رهایی ارشک بود. به باور برخی،ارشک یک شاه نبود.او ملتی را زیر یک پرچم آورد و شاید در نگاه مردمی که به یاری ارشک از ستم انیران جسته بودند،ارشک، سوشیانتی(نجات دهنده ای) بود آسمانی،با روحی دلیر،بزرگ و ریشه ای ایرانی.

تاثیر ارشک به اندازه ای بود که نامشرا بر تمدن نهادند که پارتها پس از او گستردندو اینگونه بود که اشکانیان پا گرفتند.

سلوکیان بسیاری از آتسکده ها و آموزشگاه ها را ویران کرده بودند و تلاش داشند آداب و رسوم اجتماعی و تربیتی یونانی را روایی دهند.از همین روی در این دوره آموزش و پرورش در ایران دچار رکود شد اما با این روی کار آمدن خاندان پارتی وآغاز زمامداری اشکانی دگربار فرهنگ ایرانی زنده شد. به راستی که ارشک ، سوشیانتی بود که در زمانی دور ، با اندیشه ی زنده گردانی فرهنگ و پیشینه ی ایرانی برخاست. اما نه تنها در زمان خود که تا همیشه باید همچون او بود تا ایران، جایی برای تاخت و تاز انیران نشود.

(برگرفته از هفته نامه ی امرداد)

 


پ ن 1: من بازگشتمو از شما دوستان خوبم خواستارم که همانند قبل مرا پذیرا باشید

پ ن2:با سپاس از دوستانی که در این مدت همچنان به من لطف داشتند

پ ن 3: ارمغان جان ادرس وبلاگی که در نظرات برایم گذاشتی نادرست است.درست آن را به من خبر ب
نوشته شده در ساعت توسط ایراندخت| |
درود

این است سخن داریوش بزرگ

اما هم اکنون...

دروغ تا کی؟؟؟

دروغ.دشمن.خشکسالی. ای کاش که درحال حاضر هیچ کدام با ایران سر و کاری نداشتند

نوشته شده در ساعت توسط ایراندخت| |

 

نوروز

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .

 درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .

 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :

چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :

 آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.

اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند

 

هفت سين

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

نوشته شده در ساعت توسط ایراندخت| |
با درود و صد درود بر ایران و ایرانی

جشن سوری همه ی شما شاد باد

ببخشید که امسال رو نتونستم همانند سالهای گذشته روزشماری تا نوروز را داشته باشیم

موسیقی در نوروز

حاجی فیروز در نوروز

بازدید نیاکان قبل از نوروز

قاجار ها و نوروز

پیشاپیش سال نو را به همه ی شما هم میهنان گرامی باش میگویم

همواره اهورایی باشید

ایراندخت ایرانی

نوشته شده در ساعت توسط ایراندخت| |